سخنان اخیر جعفرزاده درباره بحران آب و نابودی منابع طبیعی، بیش از آنکه هشدار تازهای باشد، یادآور مسئولانی است که سالها در قدرت بودند اما امروز نقش «منتقدِ بیمسئولیت» بازی میکنند. او از بیبرنامگی، خالیکردن سدها و فروپاشی مدیریت میگوید؛ اما پرسش اصلی این است: در سالهایی که بر صندلی مجلس تکیه داشتید، سهم شما در این رخوت و ناکارآمدی چه بود؟
جعفرزاده یکی از مسئولان از اول انقلاب تا کنون و نماینده اسبق مجلس امروز از «نبود خاک، هوا، جنگل و ساحل» مینالد، اما این فاجعه محصول همان دورههایی است که مجلس باید قانونگذاری سختگیرانه و نظارت حقیقی انجام میداد و نکرد. گریهکردن برای وضعیتی که خود در شکلگیریاش سهیم بودهاید، نه صداقت است و نه شجاعت سیاسی.
انتقاد از «ناامیدی مردم» زمانی معنا دارد که منتقد، گذشته خود را مرور کند و به نقش خود در ایجاد همین ناامیدی اعتراف کند؛ نه اینکه پس از خروج از قدرت، توپ را به زمین دیگران بیندازد. کشور از تکرار حرفهای هزاربار گفتهشده نجات پیدا نمیکند؛ از مسئولانی نجات مییابد که اول از همه مسئولیتِ گذشتهی خود را بپذیرند.
جعفرزاده اگر امروز دلسوز است، باید بهجای بیان کلیگوییهای تکراری، توضیح دهد در دوران نمایندگی خود برای جنگل، آب، خاک و نظارت بر پروژهها چه کرده است. منتقد شدن بعد از پایان قدرت، فضیلتی نیست؛ فرار از پاسخگویی است