مرگِ مذهب، نه تقدیر نسلها؛ نتیجهی سوءمدیریت روحانیانی است که دین را از منبر به میز قدرت تبعید کردند.
چهار دهه تبلیغ رسمی، میلیاردها بودجهی مذهبی و انبوه نهادهای دینی، نه فقط اعتقادات مردم را تقویت نکرد؛ بلکه چنان فرسایشی ایجاد کرد که امروز جوان ایرانی، دین را نه پناه که منشأ بحران میبیند.
روحانیتِ رسمی، به جای تربیت نسل، درگیر کرسی، پست، خودرو، ساختمان و بودجه شد؛ و طبیعی است که مردم، این «دین حکومتی» را نه باور، بلکه بوروکراسیای فاسد تلقی کنند.
آنچه از مذهب در ذهن نسلهای ۵۰ تا ۹۰ مانده، نه معنویت که تصویر تلخی از تبعیض، ریا و تحمیل است؛ و این میراث مستقیم مدیرانی است که دین را ابزار کنترل کردند، نه اخلاق.
هرچه فشارهای ایدئولوژیک بیشتر شد، فاصلهی مردم از دین هم بیشتر شد؛ و امروز جامعهای روبهرویمان ایستاده که برای نخستینبار در تاریخ ایران، از مرگ هر مقام مذهبی «نفس راحت» میکشد.
مسؤولان فرهنگی سالها واقعیت را پنهان کردند؛ اما زیر پوست شهر، دین در میان اکثریت جوانان و طبقه متوسط عملاً «منقرض» شده است.
وقتی در رسانه حکومتی فقط دینداری گلخانهای نمایش داده میشود، اما در جامعه حتی طلبه نمیتواند با لباس روحانیت در خیابان قدم بزند، این یعنی سقوط اعتبار کامل.
روحانیانی که خود را حافظ دین میدانستند، با نشستن بر سر سفره قدرت، همان هشدار آیتالله طالقانی را محقق کردند: حکومت، روحانیت را میسوزاند و دین را میخشکاند.
اگر میلیاردها تومان بودجه دینی صرف رفع فقر میشد، امروز شاید مردم به نام دین، نفرت نمیورزیدند.
فرزندان همین روحانیان، پدرانشان را با یک جمله زمین میزنند: «با این لباس با تو بیرون نمیآیم.»
این اعتراف صریح فاجعه است: نسل جدید نهتنها مذهبی نیست، بلکه بهشدت «واکنشی» و در حال عبور کامل از دین رسمی است.
دین، نه با بیدینی مردم، که با سوءاستفاده مدیران مذهبی نابود شد.
آینده نشان خواهد داد: ایران، سکولارترین کشور مسلمان خواهد شد؛ نه از غربزدگی، بلکه از زخمزدگی.
و این بزرگترین شکست تاریخ روحانیت سیاسی است.
مرگ مذهب، گناه مردم نیست؛ محصول مستقیم حکمرانی دینی است که ایمان را با اجبار، بودجه و سرکوب اشتباه گرفت