اینکه رئیسجمهور پس از سالها بیتوجهی ناگهان از «گفتوگو با رهبران معترضان» سخن میگوید، بیش از آنکه نشانه بلوغ سیاسی باشد، اعتراف دیرهنگام به شکست یک شیوه حکمرانی است که همواره بر انکار، حذف و سرکوب استوار بوده است. حکومتی که خود عامدانه اجازه شکلگیری نهادهای مدنی، احزاب، سندیکاها و رسانههای مستقل را نداده، اکنون با وقاحت از «رهبران اعتراض» سخن میگوید؛ گویی این خلأ محصول تصادف تاریخی است نه نتیجه سیاستی آگاهانه. مردم ایران زیر بار تورم افسارگسیخته، ناامنی اقتصادی، فقر فزاینده و سایه دائمی جنگ خرد شدهاند و دیگر با وعدههای نمایشی و گفتوگوهای بیحاصل فریب نمیخورند. مشکل کشور نبودِ گفتوگو نیست، فقدان اراده برای پذیرش حق مردم در تعیین سرنوشت خویش است. تا زمانی که حاکمیت خود را صاحب کشور بداند و مردم را رعیت، هر مذاکرهای نمایشی توخالی خواهد بود. اعتراض مسالمتآمیز حق بدیهی ملت است، نه امتیازی که حاکمیت بنا به مصلحت اعطا کند. تجربه تاریخی نشان داده بیاعتنایی به خواست عمومی، بازتولید خشونت و استبداد را ناگزیر میکند و این چرخه سرانجام دامن همان کسانی را میگیرد که امروز از آن سود میبرند. جامعه ایران زنده است، متکثر است و مسیر خود را یافته؛ انکار این واقعیت، نه آن را متوقف میکند و نه بحران را مهار، بلکه شکاف میان ملت و قدرت را عمیقتر و پرهزینهتر خواهد کرد.

با سلام. یکی از آسیبهایی که معمولا سبب شده اعتراضات و مطالبات اقتصادی مردم میان هیاهو گم شود، به سیاست کشاندن آن است. در عرف دنیا این امر معمولا پذیرفته شده است که اگر مردم به معیشت و دستمزد و... اعتراضی داشته باشند آنرا با تجمع مسالمتآمیز نشان میدهند. اما در ایران هر بار که مردم، این بندگان خدا مطالبه اقتصادی دارند، عدهای فورا آنرا به سمت و سوی سیاسی سوق میدهند و حرف را در دهان مردم میخشکانند.
عمده اعتراض مردم در گذر سالها به مشکلات معیشتی بوده اما هر بار که این بندگان خدا میخواهند حرفی بزنند، عدهای در داخل از رفراندوم حرف میزنند، عدهای در خارج قصد براندازی میکنند و بعضی جناحهای سیاسی هم میکوشند از این اعتراضات برای خودشان نمدی بدوزند.