مهدی نصیری
در ماجرای اخیر، دفاع مهدی نصیری از اردستانی بیش از آنکه نشانی از آزاداندیشی باشد، پردهای از یک تناقض قدیمی را کنار زد؛ تناقضی میان ادعای «آزادی باورها» و رفتار سیاسی-رسانهایاش در مواجهه با موضوعات اعتقادی. نصیری سالها پرچمدار این گزاره بوده که هرکس آزاد است باور کند، نکند، بگرید یا نگرید. اما همین فرد، وقتی اردستانی با ادبیاتی آلوده به تحقیر و بیمبالاتی، درِ تردید را بر شهادت حضرت زهرا(س) و امام جواد(ع) گشود، نهتنها او را از این روش غیرمنصفانه برحذر نداشت، بلکه حمایتی پرحرارت حوالهاش کرد؛ حمایتی که بیش از هر چیز بر مخاطبانش سنگینی کرد. او به جای پرسش از اردستانی که چرا در میان این همه بحران سیاسی و اقتصادی، تیر نقدش را نه به فساد و ناکارآمدی که به ساحت عاطفیترین بخش دینداری مردم نشانه رفته، شمشیرش را برای متدینین از غلاف بیرون کشید و مدعی شد عصر نقد خدا و مقدسات در راه است!
این جانبداری شتابزده، یک پرسش ساده را پیش میکشد: امروز مهدی نصیری را باید باور کرد یا دیروز او را؟ آن مردی را که سالها از حرمت مقدسات سخن میگفت، یا این چهره تازه را که با «بارکالله» گفتن به اردستانی، پشت پا به همان اصول ادعایی خودش زد؟ آیا بهتر نبود به جای تشویق چنین گزارههای تند و عامهپسند، کمی از لایکهای فضای مجازی میکاست و دیسلایکهایش را نثار سیاستگذاران فرهنگی میکرد که سالهاست با منبرهای جناحی و تریبونهای حکومتی، مردم را از دین راندهاند و زمینه رشد پدیدههایی چون اردستانی را فراهم کردهاند؟
نصیری اگر مدعی صداقت فکری است، باید برای این جابهجایی موضع و این همسویی عجیب با ادبیات ملتهب اردستانی پاسخی روشن بدهد؛ پاسخی که نه پشت شعارهای کلی، که بر پایه یک توضیح شفاف استوار باشد