سیاست و اقتصاد
در علم سیاست و اقتصاد، دولت کارآمد به واسطه مجموعهای از نشانههای روشن شناخته میشود: حاکمیت قانون، امنیت پایدار، ارائه خدمات عمومی، ثبات اقتصادی، عدالت اجتماعی، آزادیهای بنیادین، مشارکت سیاسی، شفافیت و روابط خارجی متوازن. این شاخصها معیار سنجش حیات و کارآمدی یک حاکمیتاند. اما در ایران، تقریباً هیچیک از این مؤلفهها حتی در سطحی حداقلی تحقق نیافته است؛ نه قانون بر قدرت حاکم است، نه ثبات اقتصادی و نه نظم اجتماعی در معنای واقعی وجود دارد.
تورم سنگین، سقوط ارزش پول ملی، فقدان زیرساختهای حیاتی، بیاعتنایی به طبقات فرودست و ناتوانی در کنترل بحرانهایی چون آلودگی هوا، کمبود آب، ناترازی انرژی و فقر گسترده، تصویری از یک دولت ناتوان به دست میدهد؛ دولتی که مسئولیت ناکارآمدی را نمیپذیرد و بحرانها را به عوامل بیرونی نسبت میدهد. اعتراف پراکنده برخی مقامات – مانند سخن علمالهدی درباره اثر «سایه جنگ» بر گرانی – نیز بدون پاسخ به چرایی شکلگیری این وضعیت، اعترافی نصفهنیمه است.
در حالی که جامعه زیر فشار رکوردهای تورمی و فروپاشی معیشت خُرد میشود، مجلس با اولویتهایی شگفتانگیز به سراغ اجرای قانون حجاب و تعیین مهریه میرود؛ درست شبیه حکایتی تاریخی که وقتی دشمن پشت دروازه بود، دربار درباره کشمش داخل پلو بحث میکرد. امروز نیز مقصران وضعیت موجود با فروکاستن مسائل کلان به رفتار مردم، میکوشند در نقش ناجیان ظاهر شوند. نتیجه، تکرار همان چرخه تاریخی است: نادیده گرفتن فروپاشی واقعی و چسبیدن به مسائل فرعی، هنگامی که ریشهها در حال خشکیدناند