هوای تهران در اولین روز آذر ۱۴۰۴ به مرز هشدار قرمز رسید، اما تنها چیزی که جریان داشت، صف بیپایان خودروها در آزادراه کرج–تهران بود که حتی از کرج هم بیرون زده بود.
وزرا و مدیران ارشد با خودروهای تشریفاتی و از خط ویژه، آلودگی را پشت سر گذاشتند و به دفترهای مجهز به هوا ساز رسیدند؛ جایی که نفس کشیدن دغدغهای ندارد.
رئیسجمهوری هم اگر در خانه سازمانی بود، خیالش راحت است؛ آنجا همهچیز «کنترلشده» است.
مدارس تعطیل شد؛ فاجعهای تازه برای نسلی که سوادش سال به سال کاهش مییابد، اما فرزندان مسئولان سالهاست در خارج تحصیل میکنند.
خوزستان ماههاست هوا ندارد، جنگلهای هیرکانی میسوزند و شمال ایران از نفس افتاده است؛ با اینحال رئیس سازمان محیط زیست تازه پس از روزها جلسه اضطراری تشکیل میدهد.
هواپیماهای اطفای حریق که بارها وعده خریدشان داده شده، معلوم نیست کجای کشور هستند.
خودروهای داخلی ۲۰ درصد بیشتر از استاندارد جهانی بنزین میسوزانند و عامل اصلی آلودگیاند؛ با این وجود مدیران خودروسازی با زیان انباشته همچنان محصولات بیکیفیت به مردم میدهند.
وزارت نفت میگوید الگوی مصرف بنزین سالهاست ثابت مانده؛ یعنی مشکل از کیفیت محصولاتی است که مدیران اجازه تولیدشان را میدهند.
فرماندهان نظامی به جای گزارش حرفهای، جلوی دوربین شعار میدهند و مردم را ساده فرض میکنند؛ سخنانی درباره جنگ با ناتو و آمریکا وقتی حتی اصول ابتدایی نظامی نادیده گرفته میشود.
مدیریت شعاری جای دانش و تجربه را گرفته و نتیجهاش وضعیتی است که کشور در هیچ حوزهای در تراز واقعی نیست.
رئیسجمهوری در سفر به قزوین به جای شنیدن حرف متخصصان، بر منبر اخلاق نشست.
آب دشت قزوین برای تهران منتقل میشود تا هزینه بیبرنامگی در توسعه پایتخت از جیب شهرهای دیگر پرداخت شود.
کوچکترین سیاستگذاریها قربانی سهمخواهی جناحی شده و مردم برای تأمین ابتداییترین نیازهایشان درماندهاند