وبلاگ رسمی محمد گودرزوند چگنی

انتقاد بر عملکردهای مسئولان

انتقاد بر عملکردهای مسئولان

آخرین نظرات
نویسندگان

۷۵ مطلب توسط «محمد گودرزوندچگنی» ثبت شده است

نظام آموزش عالی ایران سال‌هاست میان دانشگاه و جامعه شکافی عمیق ایجاد کرده است؛ دانشگاه نظریه تولید می‌کند اما ساختار تصمیم‌سازی کشور توان یا اراده بهره‌گیری از آن را ندارد. همایش‌ها و کرسی‌های اندیشه‌ورزی فراوان برگزار می‌شود، اما دستاوردها یا در مرحله کاغذ می‌ماند یا در دستگاه‌های اجرایی با بی‌اعتنایی دفن می‌شود. نبود سازوکاری نهادمند برای انتقال پژوهش به سیاست‌گذاری، عملاً دانشگاه را به نهادی منزوی و کم‌اثر تبدیل کرده است.

 

بی‌توجهی مزمن به علوم انسانی این گسست را تشدید کرده؛ در حالی که در جهان توسعه‌یافته علوم انسانی، ماشین اصلی فهم جامعه و تولید مدل‌های حکمرانی است، در ایران به رشته‌ای درجه‌دو فروکاسته شده و استعدادها به سمت پزشکی و مهندسی هدایت می‌شوند. نتیجه، فقر اندیشه و نبود چارچوب‌های تحلیلی برای مواجهه با مسائل پیچیده اجتماعی است.

 

از سوی دیگر، خود دانشگاه نیز گرفتار بحران‌های درونی است. مدیرانی که قرار بود محصول آموزش عالی باشند، آمادگی حرفه‌ای برای مدیریت واقعی ندارند و بسیاری از آن‌ها با مدرک‌گرایی صوری به مدارج دانشگاهی رسیده‌اند. خرید و فروش پایان‌نامه و مقالات، ضعف اخلاق علمی و سقوط نظام نظارت، پژوهش اصیل را بی‌ارزش کرده و افراد فاقد شایستگی را به سطوح تصمیم‌سازی رسانده است.

 

ساختار ارتقای هیأت علمی نیز با تأکید بیمارگونه بر کمّیت، استادان را به سمت رزومه‌سازی و تولید انبوه مقالات کم‌اثر سوق می‌دهد و انرژی دانشگاه را از حل مسائل واقعی منحرف می‌کند. در حالی که جهان با سرعت به سمت انقلاب دیجیتال می‌تازد، محتوای آموزشی دانشگاه‌های ایران همچنان در چارچوب‌های منجمد گذشته گیر کرده است.

 

حاصل این مجموعه، دانشگاهی است که از جامعه فاصله گرفته و دولتی که نسبت به دانشگاه بی‌اعتنا شده؛ چرخه‌ای که ناکارآمدی را بازتولید می‌کند. راه برون‌رفت تنها با بازتعریف رابطه دانشگاه و جامعه، اصلاح جدی سازوکارهای نظارتی، پایان دادن به مدرک‌گرایی و ایجاد پل‌های واقعی میان پژوهش و اجرا ممکن است؛ در غیر این صورت، دانشگاه همچنان بزرگ‌ترین ظرفیت بلااستفاده کشور باقی خواهد ماند

 

در علم سیاست و اقتصاد، دولت کارآمد به واسطه مجموعه‌ای از نشانه‌های روشن شناخته می‌شود: حاکمیت قانون، امنیت پایدار، ارائه خدمات عمومی، ثبات اقتصادی، عدالت اجتماعی، آزادی‌های بنیادین، مشارکت سیاسی، شفافیت و روابط خارجی متوازن. این شاخص‌ها معیار سنجش حیات و کارآمدی یک حاکمیت‌اند. اما در ایران، تقریباً هیچ‌یک از این مؤلفه‌ها حتی در سطحی حداقلی تحقق نیافته است؛ نه قانون بر قدرت حاکم است، نه ثبات اقتصادی و نه نظم اجتماعی در معنای واقعی وجود دارد.

 

تورم سنگین، سقوط ارزش پول ملی، فقدان زیرساخت‌های حیاتی، بی‌اعتنایی به طبقات فرودست و ناتوانی در کنترل بحران‌هایی چون آلودگی هوا، کمبود آب، ناترازی انرژی و فقر گسترده، تصویری از یک دولت ناتوان به دست می‌دهد؛ دولتی که مسئولیت ناکارآمدی را نمی‌پذیرد و بحران‌ها را به عوامل بیرونی نسبت می‌دهد. اعتراف پراکنده برخی مقامات – مانند سخن علم‌الهدی درباره اثر «سایه جنگ» بر گرانی – نیز بدون پاسخ به چرایی شکل‌گیری این وضعیت، اعترافی نصفه‌نیمه است.

 

در حالی که جامعه زیر فشار رکوردهای تورمی و فروپاشی معیشت خُرد می‌شود، مجلس با اولویت‌هایی شگفت‌انگیز به سراغ اجرای قانون حجاب و تعیین مهریه می‌رود؛ درست شبیه حکایتی تاریخی که وقتی دشمن پشت دروازه بود، دربار درباره کشمش داخل پلو بحث می‌کرد. امروز نیز مقصران وضعیت موجود با فروکاستن مسائل کلان به رفتار مردم، می‌کوشند در نقش ناجیان ظاهر شوند. نتیجه، تکرار همان چرخه تاریخی است: نادیده گرفتن فروپاشی واقعی و چسبیدن به مسائل فرعی، هنگامی که ریشه‌ها در حال خشکیدن‌اند

طرحی در کنگره آمریکا در حال بررسی هم‌زمان در دو مجلس است که دولت این کشور را موظف می‌کند در کوتاه‌ترین زمان، اینترنت آزاد و پرسرعت را برای همه ایرانیان فراهم کند؛ طرحی دوحزبی که شانس تصویب بالایی دارد و نشان می‌دهد مسئله برای آمریکا اهمیت استراتژیک یافته است. اینترنت با گسترش خود مرزهای فرهنگی و جغرافیایی را شکست و انسان‌ها را در یک تجربه مشترک زیست جهانی قرار داد؛ چیزی که با فیلتر، پارازیت و ممنوعیت‌های سلبی قابل مهار نیست. در ایران، سیاست رسمی حاکمیت همواره مواجهه امنیتی و سلبی با فناوری‌های ارتباطی بوده و نتیجه آن، انتقال کامل مرجعیت رسانه‌ای به خارج از کشور است؛ همان‌طور که وزیر ارشاد نیز با گلایه به آن اعتراف کرده، اما بدون پذیرش علت اصلی این شکست.

 

نسل جدید نه با تلویزیون تک‌صدایی بزرگ شده و نه با رسانه دولتی خو گرفته است؛ ذائقه او در جهانی شکل گرفته که فیلتر، سانسور و پارازیت نمی‌شناسد. تجربه مقابله با ویدئو، ماهواره، و حتی آموزش تصویری نشان داد که مقاومت در برابر فناوری نه‌تنها بی‌ثمر است بلکه سرمایه اجتماعی را هم فرسوده می‌کند. اینترنت آزاد دیر یا زود خواهد رسید و جامعه‌ای که سال‌ها تحت محدودیت بوده، ناگهان با جهانی بدون دیوار روبه‌رو می‌شود؛ جهانی که دیگر کسی در آن صغیر یا بی‌فهم فرض نمی‌شود. در آن روز نباید انتظار داشت «شیطان بزرگ» ملاحظات فرهنگی و ارزشی کشور را رعایت کند؛ این نتیجه مسیری است که خود حاکمیت با اصرار بر ناممکن‌ها ساخته است

 

روحانیتی که پشتوانۀ علمی ندارد، در بزنگاه‌های فکری زمانه نه‌تنها نقش راهبر ندارد، بلکه خود به بخشی از آشوب ذهنی جامعه تبدیل می‌شود. مناظرۀ اخیر میان سلیمانی اردستانی و حامد کاشانی نمونه‌ای روشن است؛ جایی که کم‌دقتی علمی و فقدان تسلط بر مبانی تاریخی، موجی از التهاب، رنجش و واکنش‌های عصبی را در میان جامعه مذهبی ایجاد کرد. روحانیِ بی‌سواد، چون ابزار استدلال ندارد، ناگزیر به جنجال، بزرگ‌نمایی یا برچسب‌زنی پناه می‌برد و این همان مسیری است که دین را از عقلانیت تهی می‌کند. در چنین موقعیت‌هایی باید به یاد آورد سخن عمیق شهید بهشتی را که در اوج خشم عمومی گفت: «از پلّکان حرام نمی‌شود به بام سعادت رسید.» این جمله فقط یک نهی فقهی نبود؛ یک روش‌نگری بود. او هشدار داد که اگر زبان هدایت آلوده شود، نتیجه‌اش سقوط اخلاق و بی‌اعتمادی است، نه پیروزی حق.

 

امروز نیز وقتی روحانیت بدون دانش وارد عرصۀ مناظره و تحلیل می‌شود، نتیجه دقیقاً همان است: آشفتگی، تنش و انحراف افکار عمومی. منبر و رسانه وقتی از سواد خالی شود، با روایت‌های نادرست، تحلیل‌های کم‌مایه و قطعیت‌های خطرناک پر می‌شود. این روند نه به سود دین است و نه جامعه؛ زیرا چهرۀ روحانیت عالم و مسئول را هم در سایه سوء‌ظن فرو می‌برد. درس بهشتی این است که حتی در میدان نزاع فکری باید بر حقیقت، دقت و اخلاق ایستاد. امروز بیش از هر زمان روشن است که پالایش حوزه‌ها از بی‌سوادی و بازگشت به منطق، امانت‌داری علمی و وقار گفتار، تنها راه حفظ اعتبار دین و گفتگوست

 

ناامیدی امروز ایران فقط یک احساس نیست؛ سلاح اصلی حکومت است. وقتی مردم خسته و پراکنده می‌شوند، رژیم بی‌هزینه‌تر سرکوب می‌کند و جامعه را در چرخه سکوت نگه می‌دارد. سرکوب رسانه‌ای، فشار اقتصادی و فرسایش روانی، مردم را به انفعال کشانده و بخشی از جامعه را به انتظار «نیروی بیرونی» رسانده است. با این حال، تاریخ نشان داده هیچ دیکتاتوری—even اگر مسلح و بی‌رحم باشد—به‌واسطه ناامیدی مردم دوام نمی‌آورد.

 

امروز بزرگ‌ترین خطر، نه قدرت حکومت، بلکه بازتولید ناامیدی در میان مردم است. در مقابل، احیای شبکه‌های کوچک مردمی، زنده نگه‌داشتن خاطره خیزش‌ها، نافرمانی‌های روزمره و یادآوری هویت جمعی می‌تواند ستون‌های ترس را ترک دهد. حتی حرکت‌های کوچک، وقتی پیوسته و فراگیر شوند، پایه‌های یک نظم پوسیده را می‌لرزانند.

 

هیچ معجزه‌ای از بیرون نمی‌آید اگر جامعه ذهناً آماده نباشد. آینده ایران را تنها اراده و انسجام مردم می‌سازد؛ و هرکس که ناامیدی را تبلیغ می‌کند، ناخواسته به دوام همان نظمی کمک می‌کند که از آن بیزار است

 

تصویب سقف ۱۴ سکه برای مهریه بیش از یک اصلاح حقوقی ساده است؛ نشانه حکمرانی‌ای است که به جای مقابله با فساد ساختاری، آسان‌ترین و کم‌هزینه‌ترین بخش زندگی مردم را هدف می‌گیرد. در حالی که زنان سال‌ها با نابرابری در مالکیت، اشتغال و منزلت خانوادگی دست‌وپنجه نرم کرده‌اند، قانون‌گذار آخرین ابزار جبرانی آنان را محدود می‌کند. شگفت‌آورتر آنکه نمایندگانی که در برابر رانت‌های میلیاردی، اختلاس‌های زنجیره‌ای، انحصارات اقتصادی و خودروسازی‌های ناکارآمد لب فروبسته‌اند، ناگهان با تمام قوا سراغ مهریه زنان می‌روند؛ گویی جسارتشان تنها برای محدود کردن حقوق ضعیف‌ترین گروه‌های اجتماعی فعال می‌شود. این گزینش ناقص و جهت‌دار، پرده از سوگیری قانون‌گذاری برمی‌دارد؛ جایی که زندگی خصوصی زنان سخت‌گیرانه تنظیم می‌شود، اما فسادهای کلان بی‌هیچ سقفی ادامه دارد. مهریه در سنت ایرانی–اسلامی نماد تعهد، حمایت و توازن قدرت است، نه صرفاً عددی در دفترخانه. محدود کردن آن بدون اصلاح نابرابری‌های اقتصادی، ارزش معنوی مهریه را به یک رقم تقلیل می‌دهد و پشتوانه زنان را نابود می‌سازد. در جامعه‌ای که سهم ارث، فرصت شغلی و دسترسی به مالکیت برای زنان همچنان نابرابر است، کاهش مهریه یعنی حذف آخرین سپر حمایتی. قانون‌گذار با یکسان‌سازی فرمالیستی، تنوع فرهنگی و کارکردهای متعدد مهریه را نادیده می‌گیرد و قانونی می‌نویسد که با واقعیت اجتماعی در تضاد است. شکاف قانون و جامعه، مشروعیت حقوقی را از بین می‌برد و بی‌اعتنایی عمومی را تشدید می‌کند. تناقض آشکار اینجاست: چرا برای مهریه سقف گذاشتند اما جهیزیه، که تمام بار مالی‌اش بر دوش دختر و خانواده‌اش است، همچنان بی‌سقف رهاست؟ این رویکرد گزینشی و جنسیت‌زده، گواه اولویت‌بندی غلط و محاسبات قدرت در پارلمان است. در نهایت، سقف‌گذاری مهریه نه عدالت می‌آورد و نه خانواده را ایمن‌تر می‌کند؛ تنها نشان می‌دهد نمایندگانی که توان مقابله با فساد را ندارند، ساده‌ترین هدف را انتخاب کرده‌اند: زنان

 

هوای تهران در اولین روز آذر ۱۴۰۴ به مرز هشدار قرمز رسید، اما تنها چیزی که جریان داشت، صف بی‌پایان خودروها در آزادراه کرج–تهران بود که حتی از کرج هم بیرون زده بود.

وزرا و مدیران ارشد با خودروهای تشریفاتی و از خط ویژه، آلودگی را پشت سر گذاشتند و به دفترهای مجهز به هوا ساز رسیدند؛ جایی که نفس کشیدن دغدغه‌ای ندارد.

رئیس‌جمهوری هم اگر در خانه سازمانی بود، خیالش راحت است؛ آنجا همه‌چیز «کنترل‌شده» است.

مدارس تعطیل شد؛ فاجعه‌ای تازه برای نسلی که سوادش سال به سال کاهش می‌یابد، اما فرزندان مسئولان سال‌هاست در خارج تحصیل می‌کنند.

خوزستان ماه‌هاست هوا ندارد، جنگل‌های هیرکانی می‌سوزند و شمال ایران از نفس افتاده است؛ با این‌حال رئیس سازمان محیط زیست تازه پس از روزها جلسه اضطراری تشکیل می‌دهد.

هواپیماهای اطفای حریق که بارها وعده خریدشان داده شده، معلوم نیست کجای کشور هستند.

خودروهای داخلی ۲۰ درصد بیشتر از استاندارد جهانی بنزین می‌سوزانند و عامل اصلی آلودگی‌اند؛ با این وجود مدیران خودروسازی با زیان انباشته همچنان محصولات بی‌کیفیت به مردم می‌دهند.

وزارت نفت می‌گوید الگوی مصرف بنزین سال‌هاست ثابت مانده؛ یعنی مشکل از کیفیت محصولاتی است که مدیران اجازه تولیدشان را می‌دهند.

فرماندهان نظامی به جای گزارش حرفه‌ای، جلوی دوربین شعار می‌دهند و مردم را ساده فرض می‌کنند؛ سخنانی درباره جنگ با ناتو و آمریکا وقتی حتی اصول ابتدایی نظامی نادیده گرفته می‌شود.

مدیریت شعاری جای دانش و تجربه را گرفته و نتیجه‌اش وضعیتی است که کشور در هیچ حوزه‌ای در تراز واقعی نیست.

رئیس‌جمهوری در سفر به قزوین به جای شنیدن حرف متخصصان، بر منبر اخلاق نشست.

آب دشت قزوین برای تهران منتقل می‌شود تا هزینه بی‌برنامگی در توسعه پایتخت از جیب شهرهای دیگر پرداخت شود.

کوچک‌ترین سیاست‌گذاری‌ها قربانی سهم‌خواهی جناحی شده و مردم برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهایشان درمانده‌اند

 

 آپدیت جدید شبکه اجتماعی X (توییتر سابق) پرده از واقعیت کاربران ایرانی برداشت؛ سیم‌کارت‌های سفید و اینترنت بدون فیلتر، خط‌کشی طبقات اینترنتی را آشکار کرد.

🔴 برخی نمایندگان مجلس که طرفدار شدید فیلترینگ‌اند، خود از اینترنت آزاد استفاده می‌کردند و موقعیت خود را جابه‌جا می‌کردند.

🔴 یکی از نمایندگان حتی گفته بود مردم صلاحیت اینترنت بدون فیلتر را ندارند؛ حالا مشخص شد خودش از سیم‌کارت سفید استفاده می‌کند.

🔴 وزیر ارتباطات دولت نیز وقتی لو رفت، موقعیت حساب خود را از ایران به «غرب آسیا» تغییر داد.

🔴 وعده حذف فیلترینگ که سال‌ها داده شده، همچنان محقق نشده و مسئولان حتی در عمل خودشان هم به آن پایبند نیستند.

🔴 بیش از ۱۲۲ هزار توئیت و ریتوئیت در ایران درباره این رسوایی منتشر شد و ۲۸ میلیون بازدید گرفت؛ رکوردی فراتر از رویدادهای سیاسی پس از جنگ ۱۲ روزه.

🔴 اینترنت طبقاتی و رانت دسترسی به خط سفید، حالا دیگر پنهان نیست و نشان می‌دهد نابرابری در دسترسی به اطلاعات عمیق است.

🔴 کاربران مخالف خارج‌نشین تندرو که ادای معترض را درمی‌آوردند، افشا شدند و مشخص شد برای ایجاد دوقطبی و امنیتی کردن فضا فعالیت می‌کردند.

🔴 این رسوایی تنها محدود به ایران نیست؛ در آمریکا، حساب‌های MAGA از روسیه و هند مدیریت می‌شدند، حساب‌های فلسطین‌دوست از پاکستان و هند.

🔴 در کشورهای عربی، حساب‌های طرفدار رژیم‌ها، از کشورهای دیگر مدیریت می‌شدند و در ترکیه، محتوای ضد فلسطین از اسرائیل و امارات منتشر می‌شد.

🔴 حساب‌هایی که طرفدار چین بودند و ادعا می‌کردند در خارج از چین‌اند، در واقع عملیات سازمان‌یافته بودند.

🔴 رسوایی سیم‌کارت‌های سفید، فساد، رانت و نابرابری دسترسی را در ایران عیان کرد و اعتماد عمومی را به مسئولان کاهش داد.

🔴 مسئولانی که مردم را از اینترنت آزاد محروم می‌کنند، خود از آن بهره‌مند می‌شوند و موقعیتشان را پنهان می‌کنند.

🔴 شبکه X نشان داد که فریبکاری در سیاست و ادعاهای اینترنتی در ایران و جهان گسترده و سازمان‌یافته است.

🔴 در نهایت، حقیقت از پشت پرده اینترنت آزاد و سیم‌کارت‌های سفید، مسئولان و رانت‌خواران را رسوا کرده و نابرابری و دوگانگی قدرت را عریان ساخت

 

رسانه ملی در ایران، با پوشش سراسری خود، می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در اطلاع‌رسانی و انسجام اجتماعی ایفا کند، اما این نقش همیشه بدون چالش نیست.

🔹یکی از اصلی‌ترین نقدها به رسانه ملی، وابستگی آن به دولت و نهادهای قدرت است که زمینه سانسور و یک‌جانبه‌گرایی را فراهم می‌کند.

🔹بی‌طرفی رسانه ملی زیر سایه کنترل دولتی اغلب به چالش کشیده می‌شود و انعکاس دیدگاه‌های مختلف محدود می‌گردد.

🔹این وابستگی می‌تواند رسانه را به ابزاری برای تبلیغات سیاسی و پروپاگاندا تبدیل کند و اعتماد عمومی را کاهش دهد.

🔹تنوع محتوا و شمولیت دیدگاه‌ها در بسیاری از برنامه‌ها محدود است و گروه‌های اقلیت یا دیدگاه‌های مخالف کمتر دیده می‌شوند.

🔹دقت و صحت اخبار نیز گاهی قربانی شتاب در انتشار یا فشارهای سیاسی می‌شود.

🔹مسئولیت‌پذیری رسانه ملی در قبال اشتباهات یا ضعف‌ها، نیازمند شفافیت بیشتر است.

🔹استقلال مالی و اداری محدود، توانایی رسانه را در ارائه محتوای متوازن و بدون جانبداری کاهش می‌دهد.

🔹کیفیت برنامه‌ها، هرچند در برخی بخش‌ها بالا، اما در حوزه‌هایی مانند سرگرمی و آموزش، اغلب به سطح استانداردهای جهانی نمی‌رسد.

🔹نوآوری و استفاده از فناوری‌های جدید هنوز به اندازه کافی در رسانه ملی شکل نگرفته است.

🔹ارزش‌های اخلاقی و فرهنگی گاه در برابر فشارهای سیاسی و تبلیغاتی تضعیف می‌شوند.

🔹سرگرمی سالم، هرچند وجود دارد، اما اغلب با پیام‌های تبلیغاتی و سیاسی همراه می‌شود.

🔹آموزش و اطلاع‌رسانی، توان بالقوه بالایی دارد اما تحت محدودیت‌های محتوایی، کارکرد خود را کامل ایفا نمی‌کند.

🔹اعتماد عمومی به رسانه ملی با این محدودیت‌ها کاهش یافته و مخاطب به رسانه‌های جایگزین روی می‌آورد.

🔹در نهایت، رسانه ملی می‌تواند منبعی معتبر و اثرگذار باشد، اما برای تحقق این هدف، نیازمند استقلال، شفافیت، تنوع و نوآوری واقعی است

 

آنچه که گفتی سزاست

هر آنچه هست ناسزاست

 

🗒 یکی از دوستان با من تماس گرفت و گفت امروز به یادتان افتادم، گفتم سراغتان را بگیریم. گفتم امیدوارم در لحظه خوشایندی به یاد من افتاده باشی. گفت راستش امروز به ناسزاگویی افتادم و به یادم آمد به ما سفارش می کردید، تحت هر شرایطی ادب کلام را حفظ کنیم. جویا شدم چرا ناسزاگویی؟

 

⬅️ گفت: «در این یک هفته که کلاسهایمان به خاطر  آلودگی هوا مجازی شده تمام جزوه هایم ناقص شده، به خاطر سرعت پایین اینترنت، دائم ارتباطم با کلاس قطع می شد، با مخابرات تماس گرفتم من که حجم پر سرعت خریدم چرا سرعت اینقدر پایین است؟ به من جواب می دهد، سیم کشی ها قدیمی و مسی هستند، کشش سرعت بالا را ندارند!» 

 

⬅️ ادامه داد: «شب گذشته کلاس هایم که با فشار عصبی تمام شد، سر شب بود، گفتم یک دوش بگیرم سه بار رفتم حمام و بیرون آمدم آب نبود یا به قدری فشار آب پایین بود که قابل استفاده نبود، تماس گرفتم و پرسیدم چرا وضعیت این طور است، به من گفتند، شبکه فرسوده و هدررفت آب بسیار بالاست، شبها فشار را به شدت کاهش می دهیم تا هدررفت کمتر شود!» 

 

⬅️ آهی کشید و گفت: «از شدت آلودگی هوا یک هفته است از خانه بیرون نرفتم، حتی پرده ها را کنار نزدیم؛ چون داخل خانه هم سردرد و سوزش گلو داریم، در خبرها خواندم صادرات گاز به عراق از سر گرفته شده، گفتم چرا وقتی به دلیل کمبود گاز، نیروگاه ها به مازوت سوزی افتاده اند، باز هم گاز صادر می شود؟ در خانه راه می رفتم و ناسزا می گفتم که به یاد شما افتادم.» 

 

⬅️ گفتم، دقیقا پاسخ پرسشت همان پاسخی است که در زمینه شبکه تلفن و آب به تو دادند. اگر یادت باشد در کلاس «مسائل بین المللی جهان اسلام»، وقتی در مورد «اوپک گازی» صحبت می کردیم، گفتیم که ایران دارای دومین ذخایر گازی جهان است و در وضعیت معمول و غیر تحریم ظرفیت صادرات بالایی در این حوزه استراتژیک انرژی دارد، این هم در شرایطی که صنایع جهان در حال حاضر کمترین وابستگی را به نفت دارند.

 

⬅️ اما مساله دقیقا اینجاست که ذخایر گازی بالاست و خط لوله صادراتی، مسیر مستقیم دارد، افت فشار و مصرف نوسانی ندارد و از همه مهمتر به شبکه داخلی وصل نیست، به همین دلیل صادرات در زمستان هم که مصرف جهانی بالاست، بدون مشکل ادامه دارد. مساله ما ظرفیت برداشت از میدان نیست؛ وگرنه بیشتر برداشت می شد و در نیروگاه ها در زمستان مصرف می شد.

 

⬅️ مساله ما ظرفیت انتقال داخل کشور است. لوله ها، تقویت کننده ها، کمپرسورها و مدیریت فشار طی دهه ها توسعه کافی نداشتند، شبکه توزیع نه تنها فرسوده شده که متناسب با رشد جمعیت، تغییر سبک زندگی مردم طی دهه ها نه توسعه یافته و نه از فن آوری های روز بهره مند شده.

 

⬅️ مشکل اساسی ما فرسودگی زیرساخت ها در تمام زمینه ها در کشور است؛ چرا که اساسا در رویکردهای امنیتی- سیاسی، مساله رفاه مردم در اولویت نیست و در طول زمان، زیرساخت ها و شبکه هایی که زمانی نوین و کارآمد بودند، به حدی فرسوده می شوند که به ناگاه مثل آوار شدن بنایی که دهه ها در بی توجهی پدر خانواده فرسوده و فرو می ریزد، وضعیت را بحرانی و فروپاشیده می نماید.

 

آنچه که گفتی سزاست

هر آنچه هست ناسزاست