انتقادها ناگزیر باید متوجه روحانیت و علما شود، زیرا بار سنگینی از مسئولیت اخلاقی و اجتماعی بر دوش آنان است؛ مسئولیتی که بخش بزرگی از این قشر سالهاست با سکوتی مرگبار از آن شانه خالی کرده است. این سکوت نه بیطرفی است و نه تقوا، بلکه مشارکت خاموش در وضع موجود است و خشم امروز جامعه نتیجه مستقیم همین بیعملی مزمن است. وقتی مردم زیر فشار گرانی و بیعدالتی له میشوند و از منبرها فقط دعا و موعظههای بیخطر میشنوند، طبیعی است که زبان اعتراضشان تند و خشن شود. روحانیت نباید از فحش و نفرت اجتماعی آزرده شود؛ این واکنش، محصول فاصله گرفتن از درد مردم است نه بیدینی آنان. آخوندی که هیچ نسبتی با سفره مردم ندارد و به تکرار نصایح اخلاقی بسنده میکند، هرچند ظاهر دینی دارد، اما در مسیر پیامبران حرکت نمیکند. پیامبران الهی، واعظان امن نبودند؛ نماد مبارزه با ظلم، فساد و نفاق بودند و هزینه ایستادن را میپرداختند. اگر این مسیر توسط روحانیت امروز طی نشود، جامعه ناگزیر به سمت بحرانهای عمیقتر و خشنتر خواهد رفت. انتظار جامعه مطالبهای پیچیده نیست؛ تنها این است که علما و روحانیون صاحب تریبون، دستکم در حد یک خط، نسبت به ظلمهای آشکار واکنش نشان دهند. همین بازگشت حداقلی به رسالت ذاتی، میتواند اعتماد ازدسترفته را احیا کند. سکوت اما، جز انباشت خشم و انفجار اجتماعی، دستاوردی نخواهد داشت