حکومتهای استبدادی پیش از فروپاشی، لحظهای تعیینکننده را تجربه میکنند: عبور از حکمرانی به بقا.
در این فاز، حکومت نه مسئلهای را حل میکند و نه حتی تظاهر به حل آن را ضروری میداند.
عقلانیت سیستمی از کار میافتد و جای خود را به غریزهی خامِ حفظ قدرت میدهد.
اقتصاد از ابزار توسعه به منبع تغذیه نهادهای سرکوب بدل میشود.
پول عمومی دیگر برای جامعه هزینه نمیشود، بلکه صرف وفاداران ایدئولوژیک میگردد.
معلمان، کارگران و بازنشستگان فقیر میشوند، اما دستگاه امنیتی فربهتر میگردد.
در انتصابات، شایستگی حذف و اطاعت مطلق معیار اصلی میشود.
ناتوانترین افراد، صرفاً بهدلیل وفاداری، به رأس تصمیمگیری رانده میشوند.
خطاها زنجیروار تکرار میشوند و هر تصمیم، بحران تازهای میزاید.
حکومت دیگر دغدغهی مشروعیت ندارد و رضایت عمومی را بیاهمیت میشمارد.
جای مشروعیت را ترس میگیرد و جای اقناع را تهدید.
پروپاگاندای ارعاب جای سیاست را مینشاند.
اما ترسِ تزریقشده، بهجای تثبیت، فرسایش میآورد.
فاز بقا، نه راه نجات، که شتابدهندهی زوال است.
پایان تمام حکومتهای تمامیتخواه، دقیقاً از همین نقطه آغاز میش