پیشنهاد اکبر اعلمی، بیش از آنکه طرحی اصلاحی باشد، اعترافی صریح به بنبست ساختاری جمهوری اسلامی است.
دعوت روحانیت به بازگشت به حوزهها، اذعان به ناکامی حکومت دینی در اداره سیاست و جامعه است.
حذف ولایت فقیه یعنی پذیرش شکست ایده تمرکز قدرت در پوشش دین.
پیشنهاد مجلس مؤسسان، اعتراف به فروپاشی کارآمدی قانون اساسی موجود است.
ارجاع به پیشنویس ۱۳۵۸، تلاشی برای بازگشت به لحظهای پیش از حذف تدریجی جمهوریت است.
این سناریو نه اصلاح آرمانگرایانه، بلکه مدیریت کمهزینهی زوال است.
اصرار بر تداوم قانون فعلی تا زمان حیات رهبری، نشانهی ترس از خلأ قدرت است.
این طرح بیش از آنکه نجات نظام باشد، مهار پیامدهای پس از آن را هدف گرفته است.
سخن گفتن از رفراندوم در ساختاری که انتخاب را مهندسی میکند، تناقضی آشکار است.
چهرههای ثابت نظارتی، نماد همان انسدادیاند که قرار است گشوده شود.
هراسسازیهای بیرونی جایگزین تولید مشروعیت درونی شدهاند.
«جمهوری دوم» نامی جدید برای نظامی فرسوده است.
این پیشنهاد، واپسین تلاش اصلاحطلبی برای حفظ ساختاری از درون پوسیده است.
وقتی اولویت، بقاست نه پاسخگویی، اصلاح به تأخیر انداختن بحران است.
و بحرانِ بهتعویقافتاده، معمولاً پرهزینهتر بازمیگردد