ایدئولوژی فکر
منِ شهروند، سالهاست میبینم کشورم نه با عقل اداره میشود، نه با تدبیر؛ با لجبازی، ترس و تعصب حاکمانی که گرههای روانیشان را بر گردن مردم میاندازند. ما قربانی خشم و کوتاهفکری کسانی هستیم که قدرت را ملک شخصی خود میدانند.
ما از بس سکوت کردیم، امروز هر پرسشی «تهدید»، هر نقدی «جرم» و هر صدایی «دشمن» نامیده میشود. حاکمانی که از یک سؤال ساده میترسند، چطور ادعای نجات کشور دارند؟
اینها نه رهبرند و نه خادم مردم؛ اسیران عقدههایشاناند. خودشیفتگانی که دنیا را سیاه و سفید میبینند و هر مخالفی را باید حذفشدنی میدانند.
قدرت برایشان آینهای است که بزدلیشان را پنهان میکند؛ به همین دلیل رسانه آزاد را میشکنند، عدالت را عقب میرانند و مردم را در تاریکی نگه میدارند.
ما سالهاست زیر نگاه سنگین کسانی زندگی میکنیم که فکر میکنند حق دارند برایمان تصمیم بگیرند؛ انگار ما رعیت زاده شدهایم، نه انسان.
اما حقیقت این است: مشکل ما دشمن خارجی نیست، مشکل ما حاکمانی است که از مردم خودشان میترسند.
منِ شهروند خستهام از اینکه هر بحران را با شعار میپوشانند و هر مطالبه را با تهدید خاموش میکنند. ما آینده نمیخواهیم که با ترس نوشته شود.
راه رهایی؟ ساده است: بیداری. نه شورش کور، نه خشونت؛ فقط بیداری و نپذیرفتن تحقیر.
حاکمانی که با ترس حکومت میکنند، با آگاهی مردم سقوط میکنند.
وقت آن رسیده بگوییم: ما صدایمان را پس میگیریم؛ ما شهروندیم، رعیتِ خشم و تعصب شما نیستیم.