بیانیهی اخیر مصطفی تاجزاده در ظاهر گزارههایی آکادمیک و آسیبشناسانه ارائه میکند، اما بنیان آن بر یک غفلت روشن است: بیتوجهی به واقعیت صریح صحنهٔ اجتماعی امروز ایران. جامعهای که سالهاست مسیر خود را از توصیههای انتزاعی اصلاحطلبان جدا کرده و ارادهای متفاوت را دنبال میکند. او از «رأی اکثریت» سخن میگوید، اما توضیح نمیدهد این اکثریت امروز چه میخواهند؛ دادههای معتبر داخلی و بینالمللی، کنش سیاسی مردم و موجهای جنبشهای اخیر نشان میدهد اکثریت جامعه یا خواهان بازگشت نظام پادشاهیاند، یا دستکم اتکا به یک رهبری ملی و منسجم به محوریت شاهزاده رضا پهلوی برای عبور از جمهوری اسلامی را انتخاب کردهاند.
با این واقعیت، حذف نام و نقش بزرگترین جریان اجتماعی و محبوبترین شخصیت اپوزیسیون در تحلیل تاجزاده، تناقضی آشکار با ادعای «بازشناسی تنوع سیاسی» است. او نبود کار جمعی را نقد میکند، اما در برابر تنها نمونهٔ بالفعل یک تشکل ملیِ فراگیر که حول رهبری شاهزاده شکل گرفت، سکوت میورزد. این سکوت، نه بیطرفی، بلکه حذف عامدانه بخشی از حقیقت سیاسی کشور است.
تأکید او بر خطر «خودحقپنداری» در حالی است که خود این جریان سیاسی، سهم محدودش در آیندهٔ ایران را نمیپذیرد؛ جریانی که دههها در ساختار قدرت حضور داشته و سهمی جدی در شکلگیری وضعیت کنونی دارد. بزرگترین خودحقپنداری آنجاست که جریان اصلاحطلب، باوجود رسیدن به بنبست نظری و عملی، همچنان نسخههای تکراری چهار دههٔ گذشته را راه نجات معرفی میکند.
واقعیت این است که مردم ایران انتخاب خود را کردهاند: بازگشت به مسیر نظم، توسعه، قانون و پیشرفت؛ همان شاخصهایی که در دورهٔ پهلوی تجربه شده و در حافظهٔ تاریخی جامعه نقش بسته است. این انتخاب، نوستالژی نیست؛ مقایسهٔ روشن و عینی است.
ایران با تحلیلهای انتزاعی نجات نمییابد. آینده زمانی ساخته میشود که همهٔ فعالان سیاسی—از جمله اصلاحطلبان—سهم واقعی و محدود خود را بپذیرند و ارادهٔ اجتماعی اکثریت، همانگونه که هست، مبنای تصمیم قرار گیرد