روحانیت ساکت
در سالهای اخیر، همزمان با گسترش نقشآفرینی دولتها در مدیریت مساجد، پدیده «روحانیت حقوقبگیر» به یکی از بحثبرانگیزترین مباحث دینی و اجتماعی تبدیل شده است. توصیه اخیر آیتالله سیستانی مبنی بر پرهیز از اقامه نماز جماعت پشت سر امامانی که حقوق دولتی میگیرند، زنگ هشداری جدی است؛ هشداری درباره تضعیف استقلال نهاد دین و فرو رفتن تدریجی روحانیت در ساختار اداری حکومت. تجربه تاریخی نشان داده است که هرگاه مرز میان مسجد و حکومت کمرنگ شده، آزادی بیان دینی، نقد قدرت و عدالتخواهی نخستین قربانیان بودهاند. روحانیای که معاشش از دولت تأمین میشود، خواهناخواه در معرض دوگانهای دشوار قرار میگیرد: یا باید حقیقت را بگوید و جایگاهش را به خطر بیندازد، یا برای حفظ موقعیت، زبان در برابر خطاها و ظلمها ببندد. این «سکوتِ تحمیلی» نهتنها پیامدهای اخلاقی دارد، بلکه اعتماد عمومی نسبت به سخن منبر را نیز مخدوش میکند. سیستانی با این توصیه، بیش از آنکه عدالت امام جماعت را زیر سؤال ببرد، به دفاع از شرافت و استقلال دین برمیخیزد. او میخواهد مسجد همان جایگاه مردمی خود را حفظ کند؛ جایی که صدای مردم باشد نه بازوی تبلیغاتی حکومت. در روزگاری که برخی روحانیون عملاً به کارمندان دولتی تبدیل شدهاند، این هشدار یک یادآوری است: دین اگر وابسته شود، دیگر نمیتواند در برابر قدرت بایستد و این، آغاز خاموشی حقیقت است