در حالی که توییتر هنوز درگیر درصد خطای مکانیابی است، موج مطالبهگری درباره فیلترینگ در ایران دوباره سربرآورده؛ مطالبهای که ریشه در واقعیت تلخ زندگی کاربران داخل کشور دارد. اما همزمان، برخی چهرههای خارجنشین با لوکیشنهایی که هر روز جایی فرود میآید، خود را سخنگوی تبعیض اینترنتی معرفی میکنند؛ در حالی که کوچکترین هزینهای از این تبعیض نمیپردازند.
بحث، نه وارپ است و نه نقصهای فنی؛ مسئله این است که کسانی که سالهاست از رنجهای ملموس مردم جدا شدهاند—از آلودگی تا بیآبی، از فیلترینگ تا محدودیت دسترسی—چگونه با چنین قطعیتی درباره دردهای داخل کشور حکم صادر میکنند. آنها از یک سو مدعیاند مکانیابیشان خطا ندارد و از سوی دیگر همان دقت را سپر بازتعریف حق اعتراض مردم قرار میدهند.
این تغییر لحن، تصادفی نیست؛ مصادره مطالبهگری است. جایی که فردِ بیهزینه، خود را در جایگاه منتقدی مینشاند که بار مشکلات را دیگران به دوش میکشند. فعال اجتماعی یا رسانهای داخل کشور، چه با هر گرایش و هر نقدی، دستکم بر بستر تجربه زیسته سخن میگوید. اما نقد صادره از امنیت کیلومترها دورتر، وقتی جای «واقعیت» مینشیند، عملاً وزن اعتراض مردم را کمرنگ میکند.
مشکل این نیست که کسی حرف بزند؛ مشکل آنجاست که کسانی که بار هیچ تصمیمی روی دوششان نیست، تلاش میکنند نماینده رنجی باشند که سالهاست در آن حضور ندارند. و این تحریف، دقیقتر از هر باگ فنی، باید مورد انتقاد قرار گیرد