یکی از مهمترین لذتهای زندگی، درک مشترک از معناست و لغت «براندازی» در ایران به ابزاری برای سرکوب و تهدید مردم تبدیل شده است؛ حکومتی که ناکارآمدی خود را میپوشاند، هر صدای مطالبهگر را برانداز میخواند؛ مردم ایران پس از ۴۷ سال تجربه سرکوب و تبعیض، حالا با اوج استیصال حکومتی مواجهاند که تنها راه خود را بستن اینترنت، برق و آب و چسباندن انگ «براندازی» به معترضین میداند؛ فشارهای اقتصادی، سوءمدیریت منابع، نابودی نهادهای پایهای مانند خانواده، آموزش و دین، دخالت دین در سیاست و بیاعتباری قوای سهگانه، همگی نشانههای شکست و استیصال است؛ فساد، بیعدالتی و رانتخواری در اطرافیان حکومتی عادی شده و زندگی مردم با شوکهای اقتصادی و بیثباتی تصمیمات روزانه تحقیر میشود؛ مردم نمیتوانند سرمایه و شغل خود را حفظ کنند، امکان پیشرفت از آنها سلب شده و حتی دارو و واکسن لازم برای حیاتشان محدود میشود؛ پرسش از انحصار اقتصادی، سیاستهای مهاجرپذیری تحمیلی و محدودیتهای آموزشی، به «براندازی» تعبیر میشود؛ انتقاد از طول عمر مسئولان فقهای شورای نگهبان و مجلس خبرگان و ناتوانی آنها، براندازی نامیده میشود؛ اعتراض به نیروهای لباس شخصی و رفتار بیپاسخگو، براندازی است؛ پرسش از سلطه همهجانبه آخوندها، مطالبه شفافیت و عدالت، اعتراض به شعارهای هزینهزا و بیثمر، براندازی معرفی میشود؛ مطالبه عدالت در تخصیص بودجه، آزادی مطبوعات و شفافیت اقتصادی، جرم تلقی میشود؛ ملت ایران که سالها ایثار کرده و خون داده، حالا بهخاطر مطالبه حق متهم میشود؛ حاکمیتی که منابع ملی را به جیب خود ریخته، مردم را فقیر و ناامید کرده، دم از «براندازی» میزند؛ آیا اعتراض به فساد و بیعدالتی، براندازی است؟ آیا پرسش از ناکارآمدی، براندازی محسوب میشود؟ آیا مطالبه آزادی و حق زندگی، جرم است؟ روشن شدن معنای واقعی «براندازی» نه یک شعار سیاسی، بلکه ضرورت بازگرداندن عقلانیت، پاسخگویی و عدالت در ایران امروز است؛ سیاستگذاران و برنامهریزان ولایی باید به این سوال پاسخ دهند و مردم را از اتهام بیپایه «برانداز» رها کنند؛ تنها با شفافیت و گفتوگوی منطقی، میتوان مسیر اصلاح و مطالبه حق را باز کرد؛ تا وقتی این شفافیت نباشد، مردم همچنان اسیر انگ و فشار خواهند بود.