تا وقتی ملتی نسبت به حقوقش بیتفاوت بماند، لگدمال شدن آن حق امری عادی است نه فاجعه؛ حکومتی که پاسخگو نیست اصلاحپذیر هم نیست و فقط در فساد عمیقتر فرو میرود؛ امید بستن به منجی آسمانی یا زمینی یعنی تعطیل کردن عقل جمعی؛ قدرتی که از نظارت فرار میکند ناگزیر به دروغ و سرکوب پناه میبرد؛ اقتصاد ایران قربانی تصمیمات آنی، بیثباتی و انحصار سیستماتیک شده است؛ سرمایه فقط برای خودیها امن است و برای مردم عادی میدان انفجار؛ تورم محصول دشمن خارجی نیست، نتیجه مستقیم حماقت مدیریتی و غارت داخلی است؛ آموزش را طبقاتی کردند و بعد از افت سواد جامعه طلبکار شدند؛ سهمیهگرایی شایستهسالاری را خفه کرد و ناتوانی را به رأس رساند؛ تخصص حذف شد و وفاداری کورکورانه معیار ارتقا شد؛ دین را ابزار قدرت کردند و جامعه را از دین بیزار ساختند؛ روحانیت حکومتی نه دین را حفظ کرد نه اخلاق را؛ قوای سهگانه به دکور تبدیل شدند؛ قانون تا جایی معتبر است که مزاحم قدرت نباشد؛ فساد استثنا نیست قاعده است؛ بیعدالتی سیاست رسمی شده؛ تعطیلی و مسکندرمانی جای برنامهریزی را گرفته؛ ناتوانها تصمیم میگیرند و هزینهاش را مردم میدهند؛ این مسیر به اصلاح ختم نمیشود؛ پایان آن فروپاشی است