آنچه امروز در رفتار بسیاری از سیاسیون، سلبریتیها و حتی برخی مدعیان اخلاق میبینیم، نه تصادف است و نه حاصل ناآگاهی؛ محصول مستقیم جامعهای است که تعصب، طرد، ریا و سرکوب را جای عقل، مسئولیت و آموزش نشانده است.
در چنین فضایی، افراد میآموزند منافع جمع هیچ ارزشی ندارد و «من» همیشه مقدم است، حتی اگر به قیمت تضییع وقت، حیثیت و آینده دیگران تمام شود.
اقتدای کورکورانه، سکوت جمعی و ترس از واکنش، میدان را به کسانی میدهد که بیمسئولیتی را به «حق مسلم» خود تبدیل کردهاند.
تجربه نشان میدهد بسیاری از این افراد، سالها تحت فشارهای غیرعادلانه زیستهاند و وقتی به قدرت، شهرت یا ابزار تأثیرگذاری میرسند، به جای اصلاح، به انتقام روی میآورند.
انتقامی کور که نه مرز اخلاق میشناسد و نه حریم خانواده، جامعه یا حتی فرزندان خودشان را.
از سیاست تا هنر و رسانه، این الگو تکرار میشود: قربانیِ دیروز، ستمگرِ امروز.
جامعهای که عقل را قربانی تعصب میکند، ناگزیر کارخانه تولید شخصیتهای ضد اجتماعی میسازد.
و این شخصیتها وقتی قدرت بگیرند، ویرانگرتر از هر دشمن خارجی عمل میکنند.
راه نجات، دنبالهروی و مماشات نیست.
گاهی تنها راه، جدا کردن مسیر خود از کسانی است که مسئولیت تصمیمهایشان را نمیپذیرند.
نجات فردی و جمعی از همین نقطه آغاز میشود:
ایستادن، فکر کردن، و نه گفتن به همراهی با بیخردی—even اگر اکثریت در سکوت باشند.