وبلاگ رسمی محمد گودرزوند چگنی

انتقاد بر عملکردهای مسئولان

انتقاد بر عملکردهای مسئولان

آخرین نظرات
نویسندگان

حذف ارز ترجیحی که با وعده برقراری عدالت و پایان دادن به رانت آغاز شد، در عمل به یکی دیگر از نمونه‌های انتقال هزینه ناکارآمدی دولت به مردم تبدیل شد، زیرا به‌جای حذف رانت، فقط شکل آن را تغییر داد و نظام چندنرخی را در سطوح بالاتر بازتولید کرد. به گفته کامران ندری، دولت با بی‌توجهی به اصول اقتصاد کلان و انتخاب بدترین زمان ممکن، یک اصلاح ضروری را به شوکی تورمی تبدیل کرد که مستقیماً معیشت مردم را هدف گرفت. نتیجه این سیاست نه کاهش فساد، بلکه افزایش قیمت‌ها و سقوط بی‌وقفه قدرت خرید بود، به‌گونه‌ای که حتی گزارش‌های بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران نیز از ادامه روند افزایشی تورم حکایت دارد. همزمان، اعتراف محمدباقر قالیباف به گسترش فقر نشان داد واقعیت زندگی مردم بسیار تلخ‌تر از روایت‌های رسمی است. وقتی حداقل حقوق فاصله‌ای فاجعه‌بار با خط فقر دارد، دیگر سخن گفتن از عدالت بیشتر به یک شعار بی‌پشتوانه شباهت دارد. برآوردهای حمید حاج‌اسماعیلی و اظهارات شهباز حسن‌پور درباره جهش خط فقر، عمق فروپاشی معیشتی را آشکار کرده است. در چنین وضعیتی، تعیین دستمزدی که حتی کفاف نیمی از هزینه‌های زندگی را نمی‌دهد، به معنای عادی‌سازی فقر است. از سوی دیگر، هشدار سید علی خامنه‌ای درباره غیرمنطقی بودن تورم، خود گواه روشنی بر شکست سیاست‌های اقتصادی است، اما این اعتراف‌ها زمانی معنا دارد که به تغییر واقعی منجر شود، نه تکرار همان مسیر. امروز تورم دیگر فقط یک عدد نیست، بلکه نشانه فروپاشی اعتماد عمومی است، همان خطری که اندرو دیکسون وایت در کتاب تورم و اخلاق نسبت به آن هشدار داده بود. ادامه این وضعیت نشان می‌دهد مشکل فقط در تحریم یا کمبود منابع نیست، بلکه در ناتوانی و اصرار بر سیاست‌های اشتباهی است که هزینه آن را هر روز مردم فقیرتر با زندگی خود پرداخت می‌کنند.

 

توصیه به مسئولان ایران این است که توسعه را نه در پروژه‌های نمایشی، بلکه در اصلاح قواعد بازی جست‌وجو کنند. نخست، حاکمیت واقعی قانون را برقرار کنید تا هیچ مقام و نهادی فراتر از قانون نباشد، زیرا امنیت سرمایه و اعتماد عمومی از همین نقطه آغاز می‌شود. دوم، شایسته‌سالاری را جایگزین انتصاب‌های مبتنی بر وفاداری کنید، چون هیچ کشوری با حذف نخبگان خود پیشرفت نکرده است. سوم، آموزش را از حافظه‌محوری به تفکر انتقادی و مهارت‌محوری تغییر دهید تا نسل آینده توان حل مسئله داشته باشد، نه فقط مدرک. چهارم، با فساد به‌صورت واقعی و بدون استثنا برخورد کنید، زیرا فساد مالی، اعتماد ملی را نابود می‌کند. پنجم، اقتصاد را قابل پیش‌بینی کنید تا فعال اقتصادی بتواند برای آینده برنامه‌ریزی کند. ششم، به جای کنترل بیش از حد، نقش تنظیم‌گر عادل را ایفا کنید تا خلاقیت و کارآفرینی آزاد شود. هفتم، رسانه مسئول و منتقد را تهدید ندانید، بلکه ابزار اصلاح بدانید. هشتم، سرمایه انسانی را با ایجاد امید و فرصت حفظ کنید تا مهاجرت نخبگان کاهش یابد. نهم، تصمیم‌های کوتاه‌مدت سیاسی را فدای منافع بلندمدت ملی نکنید. دهم، به جامعه اعتماد کنید، زیرا توسعه بدون مشارکت مردم ممکن نیست. یازدهم، از تجربه موفق جهان بیاموزید، اما آن را بومی‌سازی کنید. دوازدهم، ثبات در سیاست‌گذاری را حفظ کنید تا اعتماد شکل بگیرد. سیزدهم، بهره‌وری را جایگزین توزیع رانت کنید. چهاردهم، پاسخگویی را به فرهنگ مدیریتی تبدیل کنید. و نهایتاً بپذیرید که توسعه واقعی زمانی آغاز می‌شود که قدرت، خود را مقید به قانون و مسئول در برابر مردم بداند، نه مالک سرنوشت آنان

 

گزارش تازه مرکز پژوهش‌های اتاق بازرگانی درباره شامخ دی‌ماه ۱۴۰۴، تصویر روشنی از وخامت وضعیت اقتصادی ایران ارائه می‌دهد. ثبت عدد ۴۳.۳ و باقی ماندن آن زیر مرز ۵۰ برای ۲۲ ماه متوالی نشان می‌دهد که سایه رکود نه موقت، بلکه مزمن است. کاهش همزمان پنج مولفه اصلی شامخ بیانگر ورود اقتصاد به مرحله شدیدتر و ناپایدارتری از رکود تورمی است. قطعی اینترنت، اختلال در خرید مواد اولیه، ثبت سفارش و صادرات، تهدیدی جدی برای بنگاه‌ها ایجاد کرده و خسارت آن بالغ بر ۱۰۰ هزار میلیارد تومان برآورد شده است. سفارشات جدید مشتریان و میزان فروش کالاها به پایین‌ترین سطح‌ها رسیده و قدرت خرید خانوارها به مرز بحران نزدیک شده است. تورم نقطه به نقطه به ۶۰ درصد و تورم خوراکی‌ها به ۸۹.۹ درصد رسیده است؛ این ارقام فشار معیشتی را به شکل بی‌سابقه‌ای نشان می‌دهد. نرخ دلار در بازار آزاد بیش از ۶۰ درصد افزایش یافته و رشد اقتصادی نیمه نخست سال منفی اعلام شده است. این وضعیت نشان می‌دهد تصمیمات اقتصادی اخیر، از جمله تک‌نرخی شدن ارز و حذف یارانه‌ها، نه تنها اثر مثبتی نداشته، بلکه فشارها را تشدید کرده است. بحران اقتصادی امروز ایران یک حادثه مقطعی نیست؛ بلکه انباشت شوک‌ها و بی‌ثباتی‌های بلندمدت است که زندگی خانوارها را تحت فشار مستمر قرار داده است. فرسایش شبکه‌های حمایتی و تغییر نقش‌های درون خانواده، رفاه و سرمایه انسانی را کاهش داده و افق آینده را به انجماد کشانده است. در چنین شرایطی، سازوکارهای بقا صرفاً کوتاه‌مدت عمل می‌کنند و زندگی روزمره را با کمترین رفاه و بیشترین فشار ممکن ادامه می‌دهند. این گزارش هشدار می‌دهد که اگر سیاست‌های اقتصادی اصلاح نشود، رکود و تورم نه تنها ادامه خواهد داشت، بلکه تبدیل به بخشی از «وضع عادی» زندگی ایرانی‌ها شده است.

 

اظهارات علی‌اکبر صالحی مبنی بر تعلق نماد شیر و خورشید به جمهوری اسلامی، بیش از آنکه یک واقعیت تاریخی باشد، بازتابی از یک تفسیر سیاسی معاصر است. این نماد قرن‌ها پیش از شکل‌گیری جمهوری اسلامی وجود داشته و اساساً محصول یک نظام خاص سیاسی نیست. شیر و خورشید نه متعلق به یک حکومت، بلکه بخشی از حافظه تاریخی و هویت تمدنی ایران است که در دوره‌های مختلف، از صفویه تا قاجار و پهلوی، به عنوان نشان رسمی کشور استفاده شده است. حذف این نماد پس از انقلاب ۱۳۵۷ خود نشان می‌دهد که حاکمیت جدید آن را نماینده گفتمان خود نمی‌دانست، بنابراین ادعای مالکیت معنوی امروز نوعی تناقض آشکار محسوب می‌شود. هویت‌های تاریخی را نمی‌توان با تصمیمات سیاسی مصادره یا بازتعریف انحصاری کرد. نمادهای ملی متعلق به کل ملت هستند، نه یک نظام سیاسی خاص که تنها چند دهه از عمر آن می‌گذرد. تلاش برای اسلامی‌سازی کامل یک نماد باستانی، نادیده گرفتن واقعیت‌های تاریخی و چندلایه بودن هویت ایران است. این رویکرد بیشتر به بازنویسی تاریخ شباهت دارد تا تبیین علمی آن. چنین مواضعی می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای کنترل روایت‌های هویتی و محدود کردن تنوع تفاسیر باشد. در حالی که هویت ایران ترکیبی از عناصر پیشااسلامی و اسلامی است و هیچ‌کدام را نمی‌توان حذف یا مصادره کرد. مشروعیت تاریخی از قدمت و پذیرش عمومی ناشی می‌شود، نه از اعلام رسمی نهادهای حکومتی. نماد شیر و خورشید بخشی از میراث فرهنگی یک ملت است که فراتر از نظام‌های سیاسی می‌ایستد. تقلیل این میراث به مالکیت یک حکومت، در واقع کوچک کردن تاریخ ایران است. این نوع نگاه، به جای تقویت هویت ملی، آن را به ابزار مناقشه سیاسی تبدیل می‌کند. در نهایت، تاریخ را نمی‌توان با ادعا تغییر داد، زیرا واقعیت تاریخی مستقل از تفسیرهای قدرت باقی می‌ماند

 

اصلاحات کم‌هزینه‌ترین و عاقلانه‌ترین مسیر تحول جوامع است، اما وقتی ساختار قدرت با لجاجت هر دریچه تغییر را می‌بندد، بذر بحران را خود می‌کارد. تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد هر بار که اصلاح مسالمت‌آمیز سرکوب شده، جامعه به سوی انفجار رانده شده است. مشروطه با امید آغاز شد اما در تندروی داخلی و بازی قدرت خارجی فرسوده گردید. پهلوی مدرنیزاسیون آورد، اما مدرنیسم را نهادینه نکرد و شکاف سنت و تجدد را به دوقطبی خطرناک بدل ساخت. انقلاب ۵۷ فریاد «نه» به انسداد بود، اما خود به انسدادی تازه انجامید. حذف منتقد، مرزبندی خودی و غیرخودی، امنیتی‌سازی سیاست و شوک‌های پی‌درپی اقتصادی، جامعه را از تعادل و عقلانیت دور کرد. انزوا در سیاست خارجی و فرسایش سرمایه انسانی، هزینه‌هایی بود که ملت پرداخت. جنگ و بحران‌های ممتد، فرصت توسعه را بلعید و میدان را برای رانت و ویژه‌خواری باز کرد. ساختاری که از نقد می‌گریزد، ناگزیر از واقعیت نیز شکست می‌خورد. وقتی قدرت به حلقه‌ای بسته تبدیل شود، فساد به قاعده بدل می‌شود. توسعه با ترس و حذف پیش نمی‌رود، با مشارکت و پاسخ‌گویی ممکن است. امروز مسئله صرفاً تغییر سیاست‌ها نیست، تغییر نگاه انحصارطلبانه به قدرت است. اگر اصلاح واقعی از درون آغاز نشود، تاریخ نشان داده است که بیرون از اراده حاکمان مسیر خود را خواهد گشود

 

تا زمانی که نقد به یک ژست نمایشی و بی‌هزینه تقلیل پیدا کند،

و مسئولیت‌پذیری در حد شعار باقی بماند،

هیچ اصلاح پایداری شکل نخواهد گرفت.

مدیریتی که پاسخ‌گو نیست،

به‌تدریج قانون را به نفع خود تفسیر می‌کند،

و شفافیت را مزاحم می‌بیند نه ضرورت.

در چنین فضایی،

شایسته‌سالاری قربانی روابط می‌شود،

و اعتماد عمومی آرام‌آرام فرسوده.

مردم از وعده‌های تکراری خسته‌اند،

از آمارهای بزک‌شده عبور کرده‌اند،

و اثر واقعی تصمیم‌ها را در زندگی روزمره می‌سنجند.

بی‌توجهی به نقد دلسوزانه،

راه را برای نارضایتی عمیق باز می‌کند،

و هزینه‌ای می‌سازد که دیر یا زود همه باید بپردازند.

 

اصلاحات، بهترین راهکار برای تغییرات رو به جلو در جوامع است، اما مقاومت شدید و سرمایه‌سوزی در برابر آن، اجتناب‌ناپذیر بودن تحولات رادیکال مانند جنگ و انقلاب را رقم می‌زند. تاریخ معاصر ایران این اصل را به خوبی نشان می‌دهد؛ ناکامی مشروطه‌خواهی در آغاز، و سپس تلاش ناقص پهلوی برای مدرنیزاسیون که به دلیل تمرکز بر مصرف‌گرایی لوکس، شکاف طبقاتی عمیقی ایجاد کرد و مقدمات انقلاب ۵۷ را فراهم ساخت. این انقلاب، واکنشی به آداب و رسوم جدیدی بود که با باورهای ریشه‌دار همخوانی نداشت و با عدم حمایت غرب تقویت شد. پس از استقرار، حکومت بر چهار اصل استوار شد: تعریف خودی/غیرخودی بر پایه ولایت‌پذیری، حذف خشن مخالفان، انزوای بین‌المللی کشور و ایجاد شوک‌های مستمر اقتصادی برای سرکوب تفکر. جنگ هشت‌ساله، هرچند توان ملت را فرسود، اما درسی حیاتی آموخت: توسعه امری مستمر و درونی است. این درس، مردم را به بازبینی نگرش‌های خود واداشت، هرچند پایه‌های حکومتی که از درون فرسوده شده، هنوز به دلیل شجاعت نداشتن برای شکستن قالب‌های قدیمی پابرجا مانده است. اصلاحات بعدی باید مستقیماً متوجه رفع بخل، حسد و منیت حاکمان باشد که از هر ابزاری برای حفظ قدرت و ثروت استفاده می‌کنند. این نگاه تنگ‌نظرانه، اکثریت مردم را در مضیقه قرار داده تا اقلیتی خاص متنعم شوند. اصلاحات بنیادین در گرو شکستن این دیدگاه قدرت‌محور و پایان دادن به بهره‌برداری از منابع ملی به نفع عده‌ای خاص است.

تورم افسارگسیخته امروز ایران، نشانگر فروپاشی کارکردی نهادهای اقتصادی و نظارتی است. وقتی کشوری بدون جنگ یا تحریم شدید، تورمی بالاتر از مناطق درگیر جنگ دارد، باید علت را در فساد ساختاری و بی‌کفایتی جست‌وجو کرد. نهادهایی چون بانک مرکزی و دستگاه‌های نظارتی استقلال خود را از دست داده‌اند و اقتصاد، به جای قواعد رقابتی، اسیر رانت‌خواری و انحصار شده است. تصمیم دولت برای حذف ارز ترجیحی و پرداخت یارانه نقدی، نه درمان که مُسکنی موقت است؛ چراکه افزایش قیمت ارز آزاد، هزینه خوراک و دارو را چند برابر می‌کند و یارانه ماهانه، فقط ظاهر آرامی بر واقعیتی تلخ می‌کشد. این وضعیت، بی‌عدالتی را در سفره مردم تثبیت می‌کند و شکاف طبقاتی را گسترش می‌دهد. طبقه جدیدی شکل گرفته که از قدرت و ثروت بهره‌مند است، اما شعارهای عدالت و بی‌طبقه بودن را ابزار مشروعیت خود ساخته است. وعده جامعه بی‌طبقه اسلامی، اکنون زیر سایه امتیازهای خاص و صندلی‌های موروثی مدفون شده است. فقر و نابرابری، نه نتیجه دشمن، بلکه پیامد بی‌عدالتی در سیاست‌گذاری و استمرار قدرت بی‌پاسخ است. حاکمیتی که رفاه مردم را فراموش کند، مشروعیت خود را از دست می‌دهد. امروز مطالبه عدالت، همان ندای منسیوس است: جنگ با فقر نه با مردم

مردم ایران با تمام وجودشان، خواستار تغییر و بهبود شرایط زندگی هستند. اما مسئولان ما به جای توجه به نیازها و خواسته‌های مردم، به دنبال سرکوب و کنترل هستند.

مسئولان ما به جای اینکه به فکر رفاه و آسایش مردم باشند، به دنبال حفظ قدرت و منافع خود هستند. مردم ایران از وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور ناراضی هستند.

مسئولان ما باید به جای اینکه به فکر منافع خود باشند، به فکر منافع مردم باشند. مردم ایران خواستار آزادی، عدالت و برابری هستند.

اما مسئولان ما به جای اینکه به این خواسته‌ها توجه کنند، به دنبال سرکوب و کنترل هستند. مردم ایران از مسئولان خود انتظار دارند که به فکر رفاه و آسایش آنها باشند.

اما مسئولان ما به جای اینکه به این انتظارات توجه کنند، به دنبال حفظ قدرت و منافع خود هستند. این وضعیت باعث نارضایتی و خشم مردم شده است.

مردم ایران خواستار تغییر و بهبود شرایط زندگی هستند. مسئولان ما باید به این خواسته‌ها توجه کنند و به فکر رفاه و آسایش مردم باشند.

در غیر این صورت، مردم ایران به دنبال تغییر و بهبود شرایط زندگی خواهند بود. مسئولان ما باید به این واقعیت توجه کنند که مردم ایران خواستار تغییر هستند.

وگرنه، ممکن است که مردم ایران به دنبال راه‌های دیگری برای تغییر باشند. مسئولان ما باید به این خواسته‌ها توجه کنند و به فکر رفاه و آسایش مردم باشند.

مسئولان ما باید به جای اینکه به فکر منافع خود باشند، به فکر منافع مردم باشند. مردم ایران خواستار آزادی، عدالت و برابری هستند.

مسئولان ما باید به این خواسته‌ها توجه کنند و به فکر رفاه و آسایش مردم باشند. در غیر این صورت، مردم ایران به دنبال تغییر و بهبود شرایط زندگی خواهند بود.

دونالد ترامپ، رئیس جمهور سابق آمریکا، به عنوان یک مجرم شناخته شده است. در دوران ریاست جمهوری او، هدف تجزیه ایران با جدیت بیشتری دنبال شد. آمریکا با اعمال فشار حداکثری و جنگ تحمیلی دوازده روزه علیه ایران، سعی در پیشبرد این سیاست داشت اما شکست خورد.

پس از این شکست، آمریکا وارد مرحله جدیدی از فشار بر ایران شد. شخص رئیس جمهور آمریکا نیز به طور مستقیم در این فتنه دخالت کرد. اما مردم ایران با شرکت میلیونی در اعتراضات، نه تنها مطالبات خود را برجسته کردند، بلکه نشان دادند که اجازه سواستفاده از مطالباتشان را به دشمن نمی‌دهند.

مردم ایران با حرکت میلیونی خود در روز ۲۲ دی، این روز را به روزی تاریخی تبدیل کردند و با کوبیدن مشتی محکم بر دهان پُر گوی مدعیان، فتنه را خواباندند. ملت ایران با این حرکت، نشان دادند که پای بر روی خط قرمزشان که تجزیه ایران است، نمی‌گذارند.

در نهایت، پرده از چهره‌ی تلخ این آشوب و خونریزی برداشته شد. رئیس جمهور آمریکا، با تحریکات و تشویق‌های آشکار، جرقه‌ی این آشوب را زده بود. اما او تنها مهره‌ی اول این بازی کثیف بود. 

عوامل سازمان سیا و نیروهای تروریستی آموزش‌دیده در سایه‌ی این سازمان‌ها، با چهره‌هایی پوشیده و دستان آغشته به خون، به قتل عام مردم بی‌گناه پرداختند. این‌ها همان نیروهای داعشی بودند که با ابزار قرار گرفتن در اختیار دشمنان، به دنبال تجزیه و از هم پاشاندن وحدت ملی ایران بودند.

در این فتنه، خون مردم ایران از دستان این مجرمان بین‌المللی و همدستان داخلی‌شان می‌چکد. باید با قاطعیت و جدیت با این قاتلان مردم ایران برخورد کرد. عدالت، حق مردم ایران است و باید به آن‌ها بازگردانده شود.

مجرمان، فارغ از ملیت و جایگاهشان، باید پاسخگوی اعمالشان باشند. ایران، کشوری است که به صلح و آرامش پایبند است. ما به دنبال جنگ نیستیم، اما اجازه نخواهیم داد که خون مردممان به خاطر توطئه‌های بیگانگان ریخته شود.

این خط قرمز ماست و تا پای جان از آن دفاع خواهیم کرد. ما با روش‌های قانونی و درست، با هر کسی که بخواهد به امنیت و ثبات کشورمان آسیب برساند، مقابله خواهیم کرد.

اتحاد و همبستگی مردم ایران بود که کمر این فتنه را شکست. حضور گسترده‌ی مردم در صحنه، نشان داد که قدرت واقعی در دستان آن‌هاست. این همان چیزی است که دشمنان ما را می‌ترساند و این همان چیزی است که آینده‌ی روشن ایران را تضمین می‌کند.

به امید خدا، ملت ایران همانطور که کمر این فتنه را شکست، کمر فتنه‌گران را هم خواهد شکست. این عهد ماست و تا آخرین نفس، از آن دفاع خواهیم کرد.